خواجه نصير الدين الطوسي

132

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

حال اكمال و ابطال شرائع همچنين تصوّر بايد كرد كه اگر به حكم پيغمبر اوّل بر حال خود بماندى و حكم پيغمبر ديگر در پس آن نيايد و در نهايت آن قائم قيامت تصرّف نه كند محكومان آن حكم هرگز از راه به مقصد و از اسم بمعنى و از مشابهت بمباينت و از اضافه بحقيقت و از شريعت بقيامت هرگز نتواند رسيد ، و اصحاب تأويل گفته‌اند كه اين شش روز كه در قرآن مىآيد آسمان و زمين را در اين مدّت آفريده‌اند شش دور پيغمبر مرسل را مىخواهد هر دورى روزى و هر روزى هزار سال ، إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ، يعنى روزى از آن خداى هزار سال است ، و به آسمان احكام ظاهر جسمانى و [ به زمين ] احكام باطن روحانى بشش پيغمبر أولو العزم به تمام شد ، و گفته‌اند كه آدم را باسماء مخصوص كردند و عيسى را بتأويل و محمّد را بهر دو كالجامع بينهما و چون دور محمّد عليه السّلام مبدأ دور قيامت بود و قيامت با امام لذكره السّلام كه قائم قيامت است خاصّ ، اگر چه از روزگار آدم تا بروزگار او پيغمبران مرموز و مكشوف به امام لذكره السّلام اشارتها ميكرده‌اند و بشارتها ميداده‌اند ، امّا ذكر جلالت و عظمت امام لذكره السّلام هيچ پيغمبرى از خاتم الانبياء آشكاراتر بر زبان نگرفته است لو خلت الأرض من امام ساعة لمادت باهلها ، و من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة الجاهلية ، و در دعوت او عليه السّلام حكم مبدأ است كه آنجا كه حقّ را بمحقّ شناسند ، و حكم وسط كه آنجا هم محقّ را بحقّ شناسند ، و حكم آخرت كه آنجا حقّ را هم بحقّ شناسند ، هر سه ظاهر و معيّن است [ 105 ] اعرف الحقّ بعرف اهله على ما مع الحقّ و الحقّ معه ، أدر الحقّ معه حيث دار ، و آنكه او ميگويد كه « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين » ، يعنى من پيغمبر بودم كه آدم هنوز در ميان آب